پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است

بر کف دست طمع کینان عصا آسوده است

خاکساران را بود بی اعتباری اعتبار

از شکست خویش رنگ بوریا آسوده است

گرمی دوزخ چه خواهد کرد با آتش نفس

از هجوم شعله کام اژدها آسوده است

با سبکروحان گر آن جانان ندارند التفات

برگ کاه از جذبه آهن ربا آسوده است

روزیی صاحب توکل می رسد از آسمان

از تردد سنگ زیر آسیا آسوده است

از هلاک سرکشان پروا نباشد تاج را

از شکست استخوان طبع هما آسوده است

علت ناصور از مرهم ندارد بهره یی

از علاج چشم کوران توتیا آسوده است

خواب آسایش بود در دیده دزدان حرام

پهلوی شبرو ز فکر متکا آسوده است

آسیا از دانه انجیر می سازد حذر

خاطر دیوانه از ارض و سما آسوده است

استخوان خشک بی تشویش کی آید به دست

از پی روزی مگو طبع هما آسوده است

سیدا مرد هنرمند از تردد فارغ است

دست اگر در کار مشغول است پا آسوده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
  3. شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
  4. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
  5. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
  6. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
  7. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
  8. شمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخ
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.