پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست

در پیش او نهد به زمین حور پشت دست

خوردم هزار نیش و نشد نوش حاصلم

تا کی نهم به خانه زنبور پشت دست

بر سایلان کریم حقارت نمی کند

دهقان نمی زند به صف مور پشت دست

سیلی خورد طبیب ز بر و از نبض من

داغم زند به مرهم کافور پشت دست

حق گوی را کسی نتواند خموش کرد

کاری نکرد بر لب منصور پشت دست

داری مسیح تا ید بیضا در آستین

پنهان مساز از من رنجور پشت دست

ای سیدا ز جود صدایی نشد بلند

چندان زدم به چینی فغفور پشت دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
  2. شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
  4. شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
  5. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
  6. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
  7. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
  8. شمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.