پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت

انتقام کوه از فرهاد می باید گرفت

روی بر زلف دل آویز تو می باید نهاد

حلقه زنجیر عدل و داد می باید گرفت

می کند تعظیم پیش ساغر و می می دهد

خلق احسان را ز مینا یاد می باید گرفت

طبع روشن تیره گردد از تمناهای نفس

این چراغ از رهگذار باد می باید گرفت

از دل صد پاره ام راحت مجو ای آسمان

خرج و باج از کشور آباد می باید گرفت

بهر قتل بیگناهان بیع ها دارد فلک

تیغ کین از دست این جلاد می باید گرفت

تا به کی مغرور خود باشی تو ای دنیاپرست

عبرت از فرعون و از شداد می باید گرفت

بر بنای قصر هستی تکیه چون صورت مکن

پشت از این دیوار بی بنیاد می باید گرفت

می کند دوران تو را آخر به تنهایی اسیر

خود به دام و دانه ی صیاد می باید گرفت

فتنه را ای نرگس از بادام چشمان یاد گیر

این سبق تعلیم از استاد می باید گرفت

از دل او سیدا بیرون نمی گردد ستم

جوهر از آئینه فولاد می باید گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
  2. شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
  3. شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
  5. شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
  6. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
  7. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
  8. شمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.