پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

جود و سخا به مردم عالم نمانده است

نام و نشان ز منزل حاتم نمانده است

یکسان کند به باغ تماشای خار و گل

امروز امتیاز به شبنم نمانده است

از دل می صبوح کدورت نمی برد

خاصیتی که بود به مرهم نمانده است

گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند

در هیچ سینه یی دل خرم نمانده است

ساغر ز پیش خم به لب خشک می رود

در شیشه ها باده کشان نم نمانده است

باقیست گرد راه به مژگان حاجیان

آبی مگر به چشمه زمزم نمانده است

در خانه های اهل کرم سیدا مرو

آنجا به غیر صورت آدم نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
  2. شمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
  3. شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
  4. شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
  6. شمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
  7. شمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایت
  8. شمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.