پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است

برگ گل در کوچها چون نقش پا افتاده است

تا نگارین پنجه را کردی ز خون آفتاب

ماهرویان را حنا از دست و پا افتاده است

زرد رویی می کشم هر روز از دون همتان

برگ کاه من به دست کهربا افتاده است

در چمن بال و پر قمری به یاد مقدمت

بر زمین مانند نقش بوریا افتاده است

ماهرویان سرمه را سنگ فلاخن کرده اند

گوشه چشم تو تا بر توتیا افتاده است

داغ دل را می کنم هر دم سراغ از لاله زار

این زر از جیبم نمی دانم کجا افتاده است

از من آن نوخط ندارد چون قلم بیگانگی

بر سخن از بس که طبعش آشنا افتاده است

مدتی شد راستی از قامت من رفته است

روزگاری شد ز دستم این عصا افتاده است

کی خلاصی یابد از دوران دلم ای سیدا

دانه من در گلوی آسیا افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
  2. شمارهٔ ۱۵۷جود و سخا به مردم عالم نمانده است
  3. شمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
  4. شمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
  5. شمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
  6. شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
  7. شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.