پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست

نشین به دیده ام ای نور چشم جا اینجاست

زیارت دل ما ساز و سیر جنت کن

کلید قفل در باغ دلگشا اینجاست

ز داغ توست مرا سینه روضه شهدا

به خنجر تو قسم دشت کربلا اینجاست

مرا زبان نگاه تو یار حرف شده

کجا روم که سخنهای آشنا اینجاست

به کویت آمدم و گشت چشم من روشن

قسم به خاک قدومت که توتیا اینجاست

بنای کعبه بود دل به دست آوردن

اگر خداطلبی می کنی خدا اینجاست

به گریه گفتمش آب حیات می جویم

به خنده گفت لبش چشمه بقا اینجاست

رقیب خواست که امشب به بزم بنشیند

اشاره کرد به ابرو که سیدا اینجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
  2. شمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
  3. شمارهٔ ۱۵۷جود و سخا به مردم عالم نمانده است
  4. شمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
  5. شمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
  6. شمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
  7. شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
  8. شمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.