پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است

وانکه بردارد سرم از خاک بالین من است

قامتش را کی ز آغوش نظر بیرون کنم

چون پری در شیشه پنهان جان شیرین من است

می کند تسلیم بر شاخ گلم از راه دور

نارسا افتاده دستش آنکه گلچین من است

آرزوی لعل و مرجان کی بود جیب مرا

تکمه چاک گریبان اشک رنگین من است

می زند سیلی به صیقل جوهر آئینه ام

چشم پوشیدن ز روی زینت آئین من است

ناله گرمم چراغ کشته روشن می کند

میل آهم سرمه چشم جهان بین من است

می تپد در خون ز رشک خامه من مدعی

خصم بسمل کشته شمشیر خونین من است

دزد معنی سیدا هرگز نمی یابد رواج

تیغ بر خود می‌کشد هرکس سخن‌چین من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
  2. شمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
  3. شمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
  4. شمارهٔ ۱۵۷جود و سخا به مردم عالم نمانده است
  5. شمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
  6. شمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
  7. شمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
  8. شمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.