پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

والشمس والضحی گل روی محمد است

واللیل تار سنبل موی محمد است

خورشید می کند قدح ماه پر ز شیر

از بس که در سراغ سبوی محمد است

در باغ شبنمی که به رخساره گل است

از قطره های آب وضوی محمد است

از باغ مکه تا به در گلشن خطا

لبریز چون مدینه ز بوی محمد است

یارب به سیدا نظری کن ز روی لطف

در آرزوی کعبه کوی محمد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
  2. شمارهٔ ۱۵۴تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
  3. شمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
  4. شمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
  5. شمارهٔ ۱۵۷جود و سخا به مردم عالم نمانده است
  6. شمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
  7. شمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست
  8. شمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.