پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

سرگشته آسمان به هوای محمد است

خورشید پاسبان سرای محمد است

بر هر زمین که پنجه دواینده شاخ گل

نقش کف مبارک پای محمد است

رضوان اگر چه بر در جنت نشسته است

بر کف گرفته کاسه گدای محمد است

روزی که آفتاب قیامت شود علم

کونین در سراغ لوای محمد است

نه اطلس سپهر که افلاک نام اوست

یک پرده یی ز پرده سرای محمد است

هر عضو من ز درد به فریاد آمدست

ایستاده منتظر به دوای محمد است

ای دل بیا به جا که مسیحا دم آمدست

ای غم برو ز سینه که جای محمد است

ای سیدا همیشه زبان در دهان من

سرگرم چون قلم به ثنای محمد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱والشمس والضحی گل روی محمد است
  2. شمارهٔ ۱۵۲آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است
  3. شمارهٔ ۱۵۳بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
  4. شمارهٔ ۱۵۴تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
  5. شمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
  6. شمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
  7. شمارهٔ ۱۵۷جود و سخا به مردم عالم نمانده است
  8. شمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.