پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست

روز و شب همچون صراحی چشم من بر سنگ توست

از دکانت گر گذر سازم رسد پایم به سنگ

گر نشینم بر تماشای جمالت ننگ توست

پیکرم از دیدنت فواره آتش شود

آن که خونم را به جوش آرد در اعضا رنگ توست

گوشم از آواز تو بالین عشرتها شدست

در کدامین پرده ها ای خوشنوا آهنگ توست

سیدا امروز در پیش دکان او مرو

سنگها ایستاده بر کف مستعد جنگ توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
  2. شمارهٔ ۱۴۴رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
  3. شمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
  4. شمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد است
  7. شمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد است
  8. شمارهٔ ۱۵۰دل در برم چو کعبه دیار محمد است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.