پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است

رنگ و بو چون شبنم از گلهای باغم رفته است

غنچه ام چشم از تماشای چمن پوشیده ام

بی رخت سیر گلستان از دماغم رفته است

آن که می گویند او را در بیابان گرد باد

روح مجنون است از بهر سراغم رفته است

بی عصاکش کی رود پروانه سوی خانه ام

تا تو رفتی روشنایی از چراغم رفته است

ساغر من چون دهان روزه داران است خشک

آب آسایش ز لبهای ایاغم رفته است

جستجو را پا به دامان رضا پیچیده ام

مژده امیدواری از سراغم رفته است

سنبل زلف تو تا کردست سرگردان مرا

آرزوی روغن گل از دماغم رفته است

آن پری رو سیدا تا از چمن غایب شدست

بوی گل دیوانه وار از کوچه باغم رفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد است
  4. شمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد است
  5. شمارهٔ ۱۵۰دل در برم چو کعبه دیار محمد است
  6. شمارهٔ ۱۵۱والشمس والضحی گل روی محمد است
  7. شمارهٔ ۱۵۲آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است
  8. شمارهٔ ۱۵۳بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.