پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است

در دهانم موج آب و بر زبانم آتش است

ظالمان از بی کسی ویرانه ام را سوختند

جغدم از بی خان و مانی آشیانم آتش است

بلبلم اما مقام دلنشینم گلخن است

سبزه ام خاکستر است و بوستانم آتش است

از سر کوی بتان رخت سفر تا بسته ام

محمل من گرد باد و کاروانم آتش است

ای که با من می کنی سودا به خود اندیشه کن

در بساطم دود آه و بر دکانم آتش است

صحبت من بی می و بی مطرب امشب در گرفت

خانه روشن می کنم تا میهمانم آتش است

نیست دلسوزی به ملک سینه من غیر داغ

سیدا امروز یار مهربانم آتش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
  2. شمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد است
  5. شمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد است
  6. شمارهٔ ۱۵۰دل در برم چو کعبه دیار محمد است
  7. شمارهٔ ۱۵۱والشمس والضحی گل روی محمد است
  8. شمارهٔ ۱۵۲آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.