پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت

خانه ام را آمد و چون سیل ویران کرد و رفت

همچو گل اوراق اجزایم به هم پیوسته بود

چون دم صبح خزان آمد پریشان کرد و رفت

کلبه ام را داد بر باد فنا چون گردباد

دامن خود بر زد و رو در بیابان کرد و رفت

خانه ام بود از وصال او گلستان ارم

خیر باد او به خاک تیره یکسان کرد و رفت

بست بر بازو کمان و گوشه ابرو نمود

سینه را سوراخ ها از خار مژگان کرد و رفت

آمد و بال پر پروانه را مقراض کرد

شمع بزمم را چراغ زیر دامان کرد و رفت

روزگاری داغ او را داشتم در دل نهان

بر سر من آمد و چون گل نمایان کرد و رفت

غنچه وار افگند در اندیشه دور و دراز

جوش سودایش سرم را پر ز سودا کرد و رفت

از غم او شیشه ها کردند ساغر را وداع

آمد و اسباب عیشم را پریشان کرد و رفت

روز محشر دامنش خواهم گرفت ای سیدا

در حق من ظلم ها آن نامسلمان کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد است
  2. شمارهٔ ۱۵۰دل در برم چو کعبه دیار محمد است
  3. شمارهٔ ۱۵۱والشمس والضحی گل روی محمد است
  4. شمارهٔ ۱۵۲آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است
  5. شمارهٔ ۱۵۳بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
  6. شمارهٔ ۱۵۴تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
  7. شمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
  8. شمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.