پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت

روزگارم را سیه چون زلف و کاکل کرد و رفت

چون نسیم صبح آمد بر سرم روز وداع

مو به مویم را پریشان همچو سنبل کرد و رفت

از وصالش خانه من بود باغ دلگشا

خیر یادش تنگ همچون غنچه گل کرد و رفت

در عنانش رفتم و گفتم که خونم را بریز

بر کمر بربست شمشیر و تغافل کرد و رفت

قامت خم گشته ام را دید و رحمی هم نکرد

بر سر دریای آتش آمد و پل کرد و رفت

نامه سربسته ام را مهر از لب برگرفت

کلک خاموش مرا منقار بلبل کرد و رفت

سیدا روز وداعش گشتم او را سد راه

سر به پیش افگنده ایستاده تأمل کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد است
  2. شمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد است
  3. شمارهٔ ۱۵۰دل در برم چو کعبه دیار محمد است
  4. شمارهٔ ۱۵۱والشمس والضحی گل روی محمد است
  5. شمارهٔ ۱۵۲آنکه می گرید به حالم چشم خونین من است
  6. شمارهٔ ۱۵۳بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
  7. شمارهٔ ۱۵۴تا هوایت بر سر باد صبا افتاده است
  8. شمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.