پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است

نرگس خلد برین باغ مرا چشم بد است

هیچ کس از دل من کلفت ایام نبرد

روزگاریست که آئینه من در نمد است

از چمن کام توان یافت در ایام بهار

سبزه خط گل روی تو ما را سند است

وعده دادن به گدا سیلی روی طمع است

دست بر سینه ارباب کرم دست رداست

پیش نادان سخن پست بلند اقبالست

طفل را غنچه کاغذ گل روی سبد است

مردن او لاست یحی که شود پرده نشین

شمع را روزن فانوس شکاف لحد است

گنبد چرخ که بر رفعت خود می نازد

به مقیمان سر کوی تو پای رسد است

هر که همدوش تو شد مرگ رود از یادش

قدر رعنای تو همسایه عمر ابد است

سیدا از سفر کعبه دل پای مکش

در بیابان طلب هر سر خاری بلد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
  2. شمارهٔ ۱۴۳شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
  3. شمارهٔ ۱۴۴رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
  4. شمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
  5. شمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
  7. شمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد است
  8. شمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.