پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است

گربه گل اخگر است و خنده گل آتش است

نشکند از سایه گردون کسی را تشنگی

می نماید آب اما زیر این پل آتش است

برق در دنبال دارد آه من ای باغبان

سنبلستان مرا در بیخ سنبل آتش است

زانوی آسایش از خلوت نشینان برده اند

گوشه گیران با دامان توکل آتش است

صبر و بی تابی به کوی عشق دشت کربلاست

اضطراب اینجا سرابست و تحمل آتش است

انتهایی نیست اعضای مرا در سوختن

بر سرم ای شمع از سودای کاکل آتش است

سیدا تکرار سایل اهل همت را بلاست

از کریمان گوشه چشم تغافل آتش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
  2. شمارهٔ ۱۴۲از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
  3. شمارهٔ ۱۴۳شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
  4. شمارهٔ ۱۴۴رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
  5. شمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
  6. شمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
  7. شمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.