پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است

در بزم روزگار چراغی نمانده است

مانند غنچه سر به گریبان کشیده ایم

ما را به سیر باغ دماغی نمانده است

دستی که گل زند به سر بلبلی کجاست

نخل شکوفه دار به باغی نمانده است

از جام اهل جود لبی تر نمی شود

زین باده قطره یی به ایاغی نمانده است

مرغان آرزو همه پرواز کرده اند

در صحن بوستان پر زاغی نمانده است

روشن کنند خلق چو پروانه خون خویش

از بس که روغنی به چراغی نمانده است

ای سیدا کرم ز جهان بس که گم شدست

از هیچ کس امید سراغی نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت
  2. شمارهٔ ۱۳۷لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفت
  3. شمارهٔ ۱۳۸دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت
  4. شمارهٔ ۱۳۹بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است
  5. شمارهٔ ۱۴۰تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است
  6. شمارهٔ ۱۴۱روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
  7. شمارهٔ ۱۴۲از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
  8. شمارهٔ ۱۴۳شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.