پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است

در هیچ سینه یی دل تنگی نمانده است

از میکشان به گوش صدایی نمی رسد

بزم رباب و ناله چنگی نمانده است

نام و نشان ز ناله پیر و جوان مجوی

تأثیر در کمان و خدنگی نمانده است

مینای خسرو است پر از باده وصال

ای بیستون به دست تو سنگی نمانده است

دایم چو آفتاب به خود تیغ می کشم

ما را به دیگری سر جنگی نمانده است

کشتی فگنده اند به دریا حبابها

در بحر روزگار نهنگی نمانده است

گلهای نوبهار و جوانی خزان شدند

در باغ و هر بویی و رنگی نمانده است

صحرا و شهر خانه روباه گشته است

در کوه و بیشه شیر و پلنگی نمانده است

بر پا شکستگان نظری کس نمی کند

در هیچ شهر کوری و لنگی نمانده است

ای سیدا ز اهل جهان در زمان ما

ناموس و نام رفته و ننگی نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵ای مقدم تو قبله چشم تر من است
  2. شمارهٔ ۱۳۶لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت
  3. شمارهٔ ۱۳۷لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفت
  4. شمارهٔ ۱۳۸دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت
  5. شمارهٔ ۱۳۹بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است
  6. شمارهٔ ۱۴۰تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است
  7. شمارهٔ ۱۴۱روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
  8. شمارهٔ ۱۴۲از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.