پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت

زلف مشکین از شکست خویش بو خواهد گرفت

هرگز آن آئینه رو یکسو نمی کردی نظر

چون چهار آئینه جا در چارسو خواهد گرفت

صورت خود نقش بر دیوار خواهد ساختن

زلف خود بر دست همچون کلک مو خواهد گرفت

پاره خواهد شد گریبانش ز دست انداز خط

سوزن از مژگان خود بهر رفو خواهد گرفت

در نظر هرگز نمی آورد چشمش سرمه را

از غبار خط نفس اندر گلو خواهد گرفت

با دهان خشک خواهد ماند آخر چون قدح

دست حسرت زیر سر همچون سبو خواهد گرفت

در چمن چون سبزه بیگانه پا خواهد نهاد

اشک ریزان جای خود برطرف جو خواهد گرفت

گرچه دارد سیدا امروز یار از من کنار

در کنارم آخر آن بدخوی خو خواهد گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت
  2. شمارهٔ ۱۳۹بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است
  3. شمارهٔ ۱۴۰تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است
  4. شمارهٔ ۱۴۱روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
  5. شمارهٔ ۱۴۲از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
  6. شمارهٔ ۱۴۳شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
  7. شمارهٔ ۱۴۴رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
  8. شمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.