پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

شبی که از دلم آه شرر فغان برخاست

سپندوار به تعظیمش آسمان برخاست

زمانه پرده نشین کرد صبح محشر را

ز خواب چاشت چو آن فتنه جهان برخاست

به گل ز خانه خود عندلیب محمل بست

ز غنچه های چمن چون جرس فغان برخاست

کدام لاله رخ آهنگ بوستان کردست

که گل خزان شد و بلبل ز آشیان برخاست

کمان ابروی او را که بوده است استاد

به هر دلی که خدنگش نشست جان برخاست

شبی که قافله را شد نگار من رهبر

زمین چو گرد به دنبال کاروان بر خاست

مروتی که به هم بود اهل عالم را

کشیده تیغ به یکبار از میان برخاست

شنید خصم به هر جا کلام رنگینم

بسان غنچه گل مهر از دهان برخاست

نشین به صحبت پیران و تازه رو بر خیز

که آفتاب ز بزم فلک جوان برخاست

ز همنشینی تو سیدا شکفت چو گل

به خانه یی که تو باشی نمی توان برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
  2. شمارهٔ ۱۳۴در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
  3. شمارهٔ ۱۳۵ای مقدم تو قبله چشم تر من است
  4. شمارهٔ ۱۳۶لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت
  5. شمارهٔ ۱۳۷لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفت
  6. شمارهٔ ۱۳۸دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت
  7. شمارهٔ ۱۳۹بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است
  8. شمارهٔ ۱۴۰تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.