پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست

دستی که نیست مصدر ایجاد بستنیست

زلفی که صرف شانه کند عمر کنده به

دامی که صید زنده نگیرد گسستنیست

امروز رخت خود بنه ای خضر ره در آب

چون عاقبت برهنه ازین جوی جستنیست

در گوش غنچه باد سحر آمد و بگفت

در هر دلی که بوی وفا نیست خستنیست

دیدم تو را به غیر و گرفتی کناره یی

یعنی که روز سرد به کنجی نشستنیست

در دیده یی که غیر کند خانه کور به

چشمی که سرمه دان شود آن چشم بستنیست

جستم علاج داغ دل خود ز سیدا

گفتا صبور باش که زین درد رستنیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۳آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
  3. شمارهٔ ۱۳۴در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
  4. شمارهٔ ۱۳۵ای مقدم تو قبله چشم تر من است
  5. شمارهٔ ۱۳۶لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت
  6. شمارهٔ ۱۳۷لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفت
  7. شمارهٔ ۱۳۸دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشت
  8. شمارهٔ ۱۳۹بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.