پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت

زخمی که بود در دل بلبل هوا گرفت

پهلو زند به نافه مشک آستین او

بر دست هر که کاکل آن دلربا گرفت

گفتم روم به کوچه زلفش حیا نماند

امشب سر رهم عسس آشنا گرفت

بر چرخ از کشایش کارم گره فتاد

این دانه عاقبت گلوی آسیا گرفت

خار غمی که بر جگر ما خلیده بود

از پای ما برآمده دامان ما گرفت

ما را ز سیر کوی تو مانع که می شود

کی می توان عنان نسیم صبا گرفت

تا سر بر آستانه شه ماند سیدا

خود را به زیر سایه بال هما گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
  2. شمارهٔ ۱۳۱شبی که از دلم آه شرر فغان برخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۲بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
  4. شمارهٔ ۱۳۳آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
  5. شمارهٔ ۱۳۴در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
  6. شمارهٔ ۱۳۵ای مقدم تو قبله چشم تر من است
  7. شمارهٔ ۱۳۶لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفت
  8. شمارهٔ ۱۳۷لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.