پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

در باغ نخل خشک ز بادام مانده است

در دهر ز اهل جود همین نام مانده است

خلق جهان به راه عجب اوفتاده اند

یک سوی کفر و یک طرف اسلام مانده است

دادند آنچه بود بزرگان به سایلان

اکنون به اهل مرتبه دشنام مانده است

هر جا لبی که بود دلم کام ازو گرفت

این بار نردبان به لب بام مانده است

بی زلف او شدست پریشان حواس ما

ما را کجا دماغ سرانجام مانده است

بر هر طرف که روی نهی پای کج منه

ایام بر کنار رهت دام مانده است

رفتند اهل بزم ز ایام سیدا

کار جهان به مردم خودکام مانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷کارم ز درد عشق به مردن رسیده است
  2. شمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
  3. شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزلخسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
  4. شمارهٔ ۱۳۰پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
  5. شمارهٔ ۱۳۱شبی که از دلم آه شرر فغان برخاست
  6. شمارهٔ ۱۳۲بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
  7. شمارهٔ ۱۳۳آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
  8. شمارهٔ ۱۳۴در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.