پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت

خون بلبل غنچه بی باک را دامن گرفت

پرده شرم و حیا را زلف او در خون کشید

خط ز یوسف در لباس گرگ پیراهن گرفت

برق حسن او چو آه از حلقه آن زلف جست

آتش او خویش را چون دود بر روزن گرفت

آن هلال ابرو کمان از دست رستم می کشد

خط چون افراسیابش درچه بیژن گرفت

ناوک مژگان او از کاوش دل باز ماند

خنجر الماس او خاصیت آهن گرفت

پاره شد چون گل گریبانش ز دست انداز خط

ریسمان از اشک و از مژگان خود سوزن گرفت

با نصیحت آشنا گفتم شود بیگانه شد

دوستان خویش را از سادگی دشمن گرفت

سیدا روز سیه انداخت خط بر روی او

محنت شبهای هجران زود داد من گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
  2. شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزلخسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
  3. شمارهٔ ۱۳۰پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
  4. شمارهٔ ۱۳۱شبی که از دلم آه شرر فغان برخاست
  5. شمارهٔ ۱۳۲بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
  6. شمارهٔ ۱۳۳آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
  7. شمارهٔ ۱۳۴در هیچ سینه یی گل داغی نمانده است
  8. شمارهٔ ۱۳۵ای مقدم تو قبله چشم تر من است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.