پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

از غم دلی که آب نشد سد آهن است

چشمی که خون نریخت سزاوار بستن است

بیهوده ما چو لاله گریبان دریده ایم

در گلشنی که خنده گل چاک دامن است

دور از قدح تو میکده دشتی است پر ز خون

در چشم میکشان خم می چاه بیژن است

امروز گلستان ز قفس تنگ تر شد است

مرغان باغ را هوس پر شکستن است

ناز و عتاب جوهر شمشیر دلبریست

شوخی که تندخو نبود تیغ آهن است

ما را به عهد لاله رخان اعتماد نیست

پیش بتان شکستن دل عهد بستن است

مانند رشته هر که نظر دوخت بر لباس

عریان به چشم اهل بصیرت چو سوزن است

در چشم بلبلی که پر و بال سوخته است

باغی که دلگشاست همین گنج گلخن است

با اهل دل سپند به بانگ بلند گفت

این دشت شعله خیز چه جای نشستن است

در خانه یی که می رود آن یار سیدا

چشمم ز پشت بام نگهبان چو روزن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
  2. شمارهٔ ۱۲۷کارم ز درد عشق به مردن رسیده است
  3. شمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
  4. شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزلخسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
  5. شمارهٔ ۱۳۰پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
  6. شمارهٔ ۱۳۱شبی که از دلم آه شرر فغان برخاست
  7. شمارهٔ ۱۳۲بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
  8. شمارهٔ ۱۳۳آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.