پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است

کار این آهندلان بر عکس چون آئینه است

راز دل را ما چو گل افشان عالم کرده ایم

در کف دست است ما را آنچه در گنجینه است

می خوریم امروز افسوس حیات رفته ار

در بغل داریم تقویمی که از پارینه است

روز شنبه هست روز مرگ طفل بد مزاج

ورنه هر دم عید و هر ساعت لقب آدینه است

لاف آزادی ندارد سیدا مانند سرو

قامتت را همچو قمری بنده دیرینه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
  2. شمارهٔ ۱۲۴از غم دلی که آب نشد سد آهن است
  3. شمارهٔ ۱۲۵در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
  4. شمارهٔ ۱۲۶خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
  5. شمارهٔ ۱۲۷کارم ز درد عشق به مردن رسیده است
  6. شمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
  7. شمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزلخسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصر
  8. شمارهٔ ۱۳۰پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.