پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

فلک گردباد ره کاروانت

زمین گرد نعلین سرو روانت

خضر برگ سبزی ز گلزار جودت

مسیحی بود شبنم بوستانت

مراد از شب لیلة القدر باشد

نشان از دو گیسوی عنبرفشانت

چو شمع است پیوسته ورد زبانم

سر من فدای تو و خاندانت

شب از کوچه گردان زلف سیاهت

بود صبح شمع سر پاسبانت

کشم پا ز دامن شوم در سراغت

شمارند شاید ز دامن کشانت

چه خوش روز باشد که مانند خورشید

سر خود کنم فرش بر آستانت

چه حد سیدا را که وصف تو گوید

قلم را زبان شق شده از بیانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
  2. شمارهٔ ۱۱۴دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
  3. شمارهٔ ۱۱۵خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
  4. شمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
  6. شمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
  7. شمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
  8. شمارهٔ ۱۲۰دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.