پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است

طفل بدخوی من آتش در قبا پیچیده است

مور خط زنجیر تا در پای زلف افگنده است

دود سودا بر دماغ اژدها پیچیده است

عشق اگر خواهی برو دست از حیات خود بشوی

موج این دریا به گرداب فنا پیچیده است

تا قبای غنچه را سودای زلفش پاره کرد

خار در پیراهن باد صبا پیچیده است

من کیم تا سایه اقبالش افتد بر سرم

نامه ام عمریست بر بال هما پیچیده است

نکهت پیراهن یوسف ز رشک زلف او

خویش را در پرده شرم و حیا پیچیده است

در چمن تا از خرامش مصرعی را خوانده ام

سر و بال قمریان را در حبا پیچیده است

سیدا این آن غزل باشد که منعم گفته است

چین پیشانی چو نقش بوریا پیچیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
  3. شمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
  4. شمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
  5. شمارهٔ ۱۲۰دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
  6. شمارهٔ ۱۲۱در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است
  7. شمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات است
  8. شمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.