پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت

آتش داغ مرا چون لاله بالا کرد و رفت

مدتی چون سرو بودم پای بست یک زمین

تند بادی آمد از یکسوی بیجا کرد و رفت

می کشد سوی زمین هند بخت تیره ام

خاکمالم بس که چون نقش کف پا کرد و رفت

در غم او برق بر من گوشه چشمی نمود

آتشی در خرمن گلهای رعنا کرد و رفت

در غم او منزلی باشد خراب از سیل اشک

خانه ما را حباب روی دریا کرد و رفت

سعی خوبان گر نباشد بیشتر از عاشقان

یوسف از کنعان چرا قصد زلیخا کرد و رفت

سیدا آخر شود چون خط گریبان گیر او

این جفاهایی که آن گل در حق ما کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
  2. شمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
  3. شمارهٔ ۱۲۰دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
  4. شمارهٔ ۱۲۱در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است
  5. شمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات است
  6. شمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
  7. شمارهٔ ۱۲۴از غم دلی که آب نشد سد آهن است
  8. شمارهٔ ۱۲۵در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.