پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است

جان در اعضایم چو مرغ آشیان گم کرده است

لاله صحرا دهد از خیمه لیلی نشان

گردبادش خاکسار خان و مان گرم کرده است

سایه اقبال می جوید سریی مغز را

دولت دنیا همای استخوان گم کرده است

طفل دورافتاده از مادر شود پر ریخته

تیر تاب آورده آغوش کمان گم کرده است

لعل چون از کان برآید قدر خود را بشکند

بی صدف گوهر چو دندان دهان گم کرده است

چشم گردون می شود شبها سفید از انتظار

چرخ بی خورشید چون پیر و جوان گم کرده است

نیست در عالم قراری سیدا خورشید را

این غریب بی سر و پا کاروان گم کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
  2. شمارهٔ ۱۲۰دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
  3. شمارهٔ ۱۲۱در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است
  4. شمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات است
  5. شمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
  6. شمارهٔ ۱۲۴از غم دلی که آب نشد سد آهن است
  7. شمارهٔ ۱۲۵در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
  8. شمارهٔ ۱۲۶خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.