پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است

مژده باد ای دل که دزد من به دست افتاده است

بر سرش خورشید همچون ذره می آید به رقص

هر که درین کوی همچون خاک پست افتاده است

از در میخانه تا آن شوخ چشم من گذشت

ساغر از خود رفته است و شیشه مست افتاده است

از ته دل سوخته بر حال من همچون کباب

دیده هر کس که با آن می پرست افتاده است

خصم چون از خانه خیزد سیدا باشد بلا

زلف او را بنگر از خط صد شکست افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
  2. شمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
  3. شمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
  4. شمارهٔ ۱۲۰دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
  5. شمارهٔ ۱۲۱در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است
  6. شمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات است
  7. شمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست
  8. شمارهٔ ۱۲۴از غم دلی که آب نشد سد آهن است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.