پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

پیشانی ناز او از موج نگه چین بست

مژگان ستم برخاست ابروی کمر کین بست

چشم به عتاب آمد خونم به تغافل ریخت

شمشاد خرامانش در پای نگارین بست

از داغ سراپایم انگشت نما گردید

زآئینه سیمایش ملک دلم آئین بست

گلزار تماشا گشت هر جا که اقامت کرد

گلدسته رعنایی از رشته تمکین بست

خوبان ز شکر خندش در شهد فرو رفتند

لبهای شکرریزان از خنده شیرین بست

مانند گل آن سید از خار کند بستر

آسایش خود هر کس با جامه رنگین بست!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
  2. شمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
  4. شمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
  5. شمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
  6. شمارهٔ ۱۲۰دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
  7. شمارهٔ ۱۲۱در دل خوبان به جای مهر دایم کینه است
  8. شمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.