پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

جنت سپند سوز گلستان روی توست

دوزخ چراغ کشته فانوس خوی توست

کوثر که بحر رحمت ازو جوش می زند

آب به خاک ریخته یی از سبوی توست

شامی که صبح حشر بود زیر دامنش

تار گسسته یی ز شبستان موی توست

سرو چمن که حکم رعونت به سر زدست

آزاد گردهای قد فتنه خوی توست

چون داغ لاله مشک سیاهی کند ز دور

در منزلی که قافله سالار بوی توست

شمعم برای کشته شدن زنده گشته ام

اینک سرم بریدن اگر آرزوی توست

هرگز ز آستان تو جایی نمی روم

خورشید و مه ز کاسه گدایان کوی توست

امروز چون گل است جهان یک دهن سخن

بر هر لبی که گوش نهم گفتگوی توست

ای شبنم بهار به تماشا برون خرام

خورشید عمرهاست که در جستجوی توست

در سلک دوستان تو گردید سیدا

هر ناقصی که دشمن او شد عدوی توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
  2. شمارهٔ ۱۱۳پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
  3. شمارهٔ ۱۱۴دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
  4. شمارهٔ ۱۱۵خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
  5. شمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
  7. شمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
  8. شمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.