پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب

ز شاخ شعله در پرواز شد مرغ کباب امشب

من و معشوق در یک پیرهن بودیم از مستی

گریان کتان را بخیه می زد ماهتاب امشب

ز خواب خویش تا صبح قیامت برنمی خیزم

نهادم سر به بالین و تو را دیدم به خواب امشب

ز چشم چون نگه بیرون شدی گفتی که باز آیم

مگر از جانب مغرب برآمد آفتاب امشب

به گلشن آمدی و جلوه را دادی سرافرازی

چو باد صبح دادی سرو را پا در رکاب امشب

نشستم تا سحر مانند شمع از وعده خامت

به گرد چشم من می گشت ناله چنگ و رباب امشب

حدیث ابروان دلکشت تکرار می کردم

به روی صفحه بالین چوبیت انتخاب امشب

به دنیا فتنه ها پیدا شود از غفلت شاهان

تو مست افتادی و شد انجمن بی آب و تاب امشب

به مجلس آمدی و شمع را چون سیدا کشتی

کشیدی باده و پروانه را کردی کباب امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱فلک گردباد ره کاروانت
  2. شمارهٔ ۱۱۲بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
  3. شمارهٔ ۱۱۳پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
  4. شمارهٔ ۱۱۴دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
  5. شمارهٔ ۱۱۵خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
  6. شمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
  7. شمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
  8. شمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.