پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب

به گرد کلبه ام چون هاله می گشت آفتاب امشب

عرق از روی شرم آلود او می ریخت چون شبنم

دماغ بزم روشن بود از بوی گلاب امشب

به دست خاطر خود داشتم دامان دل جمعی

پریشان بود از زلف حواسم پیچ و تاب امشب

نمک در دیده ام می ریخت لبهای سخنگویش

چو مژگان می پرید از چشم من رگهای خواب امشب

چو شمع از سوز دل می سوختم بنیاد هستی را

کرم فرمود و زد بر آتش سوزانم آب امشب

به چشم هوش می کردم تماشا یار نو خط را

نظر پوشیده می دیدم خط روی کتاب امشب

به گرد قامتش چون سیدا گردیده می گفتم

چراغ بزم را پروانه شد مرغ کباب امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰جنت سپند سوز گلستان روی توست
  2. شمارهٔ ۱۱۱فلک گردباد ره کاروانت
  3. شمارهٔ ۱۱۲بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
  4. شمارهٔ ۱۱۳پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
  5. شمارهٔ ۱۱۴دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
  6. شمارهٔ ۱۱۵خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
  7. شمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده است
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.