پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب

که مژگان سر به سر در دیده من خار بود امشب

نگاهم بود همچون شمع بازوبند مژگانم

زبانم در دهن پیچیده چون طومار بود امشب

به یاد زلف و مژگانت ز جا تا صبح میجستم

مرا هر موی بر تن چون زبان مار بود امشب

به کف تسبیح و در دل داشتم فکر سر زلفی

زبان در ذکر و در خاطر غم زنار بود امشب

درآمد ناگه از در آن بت نقاش از حیرت

مرا مانند صورت پشت بر دیوار بود امشب

به بزم وصل او از درد دل تا روز نالیدم

در آغوش مسیحی طفل من بیمار بود امشب

سرم در جستجویش سیدا می گشت چون ساغر

جهان تاریک در چشمم چو زلف یار بود امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب
  2. شمارهٔ ۱۱۰جنت سپند سوز گلستان روی توست
  3. شمارهٔ ۱۱۱فلک گردباد ره کاروانت
  4. شمارهٔ ۱۱۲بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
  5. شمارهٔ ۱۱۳پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
  6. شمارهٔ ۱۱۴دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
  7. شمارهٔ ۱۱۵خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
  8. شمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.