پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا

پر ز مهتاب شود هاله آغوش مرا

به تماشای تو هرگاه که بی خود گردم

نبض جنباند و فریاد کند گوش مرا

پرده چشم حجاب دل روشن نشود

نتوان کرد چو آئینه نمد پوش مرا

کارم از کم سخنی غنچه صفت در گره است

کرده عمریست حصاری لب خاموش مرا

یوسف بخت من از چاه برون خواهد شد

نکند جوش خریدار فراموش مرا

سیدا شکوه اغیار خموشم نکند

نه نشاند سخن سرد کس از جوش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴دل را اسیر دام بلا می کنیم ما
  2. شمارهٔ ۷۵ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مرا
  3. شمارهٔ ۷۶گرفتم گوشه‌ای امروز از درها دویدن‌ها
  4. شمارهٔ ۷۷ای نگاهت متکای جان به غارت داده‌ها
  5. شمارهٔ ۷۸ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدن‌ها
  6. شمارهٔ ۷۹ساقیا می ده که موج او برد از جا مرا
  7. شمارهٔ ۸۰زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
  8. شمارهٔ ۸۱غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.