پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را

چراغان از پر طاووس کردم خانه خود را

ز دست اضطراب نفس تن پرور نیاسودم

سپند روی آتش تا نکردم دانه خود را

سبوی می پرستان را کف دست گدا دیدم

نهادم مهر خاموشی به لب پیمانه خود را

ز دست نارسایی دادم از کف زلف شیرین را

زدم چون تیشه آخر بر سر خود شانه خود را

ز دست کودکان شهر گردیدم دل آزرده

به صحرا می برم سیلی زنان دیوانه خود را

پریشان همچو گل دیدم حواس اهل مجلس را

گره چون غنچه کردم بر زبان افسانه خود را

حدیث عقده دور و دراز زلف می گویم

نگه می دارم از کوته زبانی شانه خود را

مرا بر پیچ و تاب کاسه گرداب رحم آمد

به دریا برده آخر ریختم پیمانه خود را

فغان الامان از تربت مجنون علم گردد

به صحرا سر دهم روزی اگر دیوانه خود را

به مژگان سیدا روبم غبار آستانم را

کشم در چشم خود چون سرمه گرد خانه خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
  2. شمارهٔ ۷۴دل را اسیر دام بلا می کنیم ما
  3. شمارهٔ ۷۵ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مرا
  4. شمارهٔ ۷۶گرفتم گوشه‌ای امروز از درها دویدن‌ها
  5. شمارهٔ ۷۷ای نگاهت متکای جان به غارت داده‌ها
  6. شمارهٔ ۷۸ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدن‌ها
  7. شمارهٔ ۷۹ساقیا می ده که موج او برد از جا مرا
  8. شمارهٔ ۸۰زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.