پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا

آب ده از جویبار خضر بستان مرا

بند بند من ز سستی از پی پاشیدنیست

استخوان بندی کرم فرما نیستان مرا

کلبه ام را ماهتابی ده ز نور معرفت

روشن از صبح سعادت کن شبستان مرا

تندرستی و حیات و قوت طاعت بده

پر ز نعمت های الوان کن سر خوان مرا

همچو گل سودا حواسم را مشوش کرده است

جمع کن چون غنچه اوراق پریشان مرا

پنجه ام را کامیاب از دامن امید کن

دور کن ازدست نومیدی گریبان مرا

نامه ام را شستشویی ده ز دریای کرم

کرده چشمم حلقه گرداب دامان مرا

بندگان نام تو را خوانند ستارالعیوب

روز محشر هم بکن پوشیده عصیان مرا

ای شفاده با تو روی آورده ام چون سیدا

درد را چون داده یی خود ساز درمان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا
  2. شمارهٔ ۷۳یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
  3. شمارهٔ ۷۴دل را اسیر دام بلا می کنیم ما
  4. شمارهٔ ۷۵ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مرا
  5. شمارهٔ ۷۶گرفتم گوشه‌ای امروز از درها دویدن‌ها
  6. شمارهٔ ۷۷ای نگاهت متکای جان به غارت داده‌ها
  7. شمارهٔ ۷۸ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدن‌ها
  8. شمارهٔ ۷۹ساقیا می ده که موج او برد از جا مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.