پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

در آغوشم چو می‌آیی میان بهر خدا بگشا

گره از کار من تا وا شد بند قبا بگشا

متاع خویش نتوان کرد پنهان از خریداران

دکان رنگ و بو ای غنچه در پیش صبا بگشا

مکن کوتاه دامان کرم از دست محتاجان

گره از کیسه زر وا کن و چشم گدا بگشا

لب بربسته گردد سد راه رزق بر سایل

دهان خویش را بهر طلب چون آسیا بگشا

ز خود بیرون شود پیوند هستی را شکستی ده

میان خویش را چون نی برویی بوریا بگشا

دم صبح است ای ساقی در میخانه را واکن

بروی دردمندان رخنه دارالشفا بگشا

مکن در نوبهاران پیشه خود غنچه خسبی را

برو در باغ چون گل سینه بر کسب هوا بگشا

نگه را گل به دامن از بهار صبح پیری کن

چو شبنم چشم خود وقت سحر ای سیدا بگشا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
  2. شمارهٔ ۷۲خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا
  3. شمارهٔ ۷۳یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
  4. شمارهٔ ۷۴دل را اسیر دام بلا می کنیم ما
  5. شمارهٔ ۷۵ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مرا
  6. شمارهٔ ۷۶گرفتم گوشه‌ای امروز از درها دویدن‌ها
  7. شمارهٔ ۷۷ای نگاهت متکای جان به غارت داده‌ها
  8. شمارهٔ ۷۸ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدن‌ها
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.