پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

ساقیا می ده که موج او برد از جا مرا

گردبادآسا به یک دور افگند از پا مرا

بی جنونی نیستم از سایه وحشت می کنم

ناله زنجیر می آید ز نقش پا مرا

تشنه ام همچون صدف یک قطره سیرابم کند

نیستم گرداب سرگردان کند دریا مرا

از غم فردا به چشم اشکبارم نم نماند

می رود چون شمع آخر سر درین سودا مرا

یوسفم باشد کنار شهر آغوش پدر

چون دهان گرگ باشد لاله صحرا مرا

دانه خال تو هر جا پهن سازد دام خویش

بالها پیدا شود چون مور از اعضا مرا

خانه دل سیدا از غیر خالی کرده ام

می دهد بهر تسلی وعده بر فردا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مرا
  2. شمارهٔ ۸۲بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا
  3. شمارهٔ ۸۳خانه بر دوشم پریشان کو وطن دارد مرا
  4. شمارهٔ ۸۴بی پر و بالی درین گلشن هوس باشد مرا
  5. شمارهٔ ۸۵مرغ بی بالم گلستان کی هوس باشد مرا
  6. شمارهٔ ۸۶ناله کردن بر سر کویش هوس باشد مرا
  7. شمارهٔ ۸۷سبزه خطش کشیده در کنار آئینه را
  8. شمارهٔ ۸۸در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.