پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه را

سرکشد هر صبح خورشید از کنار آئینه را

در نمد پیچیده است آئینه را مشاطه گر

بس که کرده عکس رویش شرمسار آئینه را

خورده از خورشید صد ره لشکر انجم شکست

از نظر افگنده روی او هزار آئینه را

بس که باشد آن پری رو عاشق دیدار خود

تا قیامت کی گذارد از کنار آئینه را

از هوس دل صاد گردان تا شوی صاحب نظر

اینقدر مگذار در زیر غبار آئینه را

نقش شیرین بی ستون را جان درآرد در بدن

گر نماید کوهکن در کوهسار آئینه را

داغ ها در سینه روشندلان از دست اوست

کرده روی خالدارش لاله زار آئینه را

می کشیدنهایت ای ساقی به عالم روشن است

پیش رندان از بغل بیرون برآر آئینه را

روی خود آلوده چشم هوسناکان مکن

کی بود در پیش کوران اعتبار آئینه را

گر نپردازی به احوال دلم با من سپار

قدردانی نیست جز آئینه دار آئینه را

هر که روی آرد به دنیا می شود غافل ز مرگ

سیدا نبود جز از پشت کار آئینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰خانه بر دوشم دو زانو متکا باشد مرا
  2. شمارهٔ ۹۱ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوش‌ها
  3. شمارهٔ ۹۲غنچه دارم در بغل گر مشت زر باشد مرا
  4. شمارهٔ ۹۳نرگس و بادام بی او چشم بد باشد مرا
  5. شمارهٔ ۹۴خانه بر دوشم کلید رزق ها باشد مرا
  6. شمارهٔ ۹۵مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا
  7. شمارهٔ ۹۶گردبادم دامن صحرا وطن باشد مرا
  8. شمارهٔ ۹۷گل نیم در بر لباس محترم باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.