پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوش‌ها

سرو قدت را حصار عافیت آغوش‌ها

سربلندان همچو سرو آواز سایل نشنوند

کرده‌اند از طوق قمری حلقه‌ها در گوش‌ها

شهد اگر خواهی برو در خانه زنبور باش

نیش‌ها دارند در پی صاحبان نوش‌ها

ای خوش آن روزی که بر دارند گردون را ز سر

تا شود روشن چه باشد زیر این سرپوش‌ها

ریختند ای سیدا بر دیگم آخر آب سرد

مدتی با اهل دولت کرده بودم جوش‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳نرگس و بادام بی او چشم بد باشد مرا
  2. شمارهٔ ۹۴خانه بر دوشم کلید رزق ها باشد مرا
  3. شمارهٔ ۹۵مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا
  4. شمارهٔ ۹۶گردبادم دامن صحرا وطن باشد مرا
  5. شمارهٔ ۹۷گل نیم در بر لباس محترم باشد مرا
  6. شمارهٔ ۹۸شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
  7. شمارهٔ ۹۹پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مرا
  8. شمارهٔ ۱۰۰در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.