پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

گردبادم دامن صحرا وطن باشد مرا

خانه بر دوشی کلاه و پیرهن باشد مرا

یوسف امید من عمریست افتاده به چاه

می کشم از چاه و مویی گر رسن باشد مرا

قسمت من نیست از دریا به جز یک قطره آب

چون صدف با آنکه دندان و دهن باشد مرا

بلبلان رفتند از صحن گلستان خانه خیز

بینوایم همنشین زاغ و زغن باشد مرا

می شود احوال من روشن و کلک تیره بخت

این چراغ کشته شمع انجمن باشد مرا

زاد راه خانه بر دوشان به منزل می دهند

روزیی آماده بیرون از وطن باشد مرا

غنچه تصویرم و از من شکفتن رفته است

روزگاری شد که سر در پیرهن باشد مرا

خامه ام را نیست در تحریر حاجت با دوات

همچو نافرمان زبان بی دهن باشد مرا

روزگاری شد خموشی پیشه خود کرده ام

صورت دیوارها یار سخن باشد مرا

نیستم ایمن ز دست نفس شیطان ساعتی

در دو جانب دشمن بی راهزن باشد مرا

تا به روی صفحه کردم زلف مشکینش رقم

کوچه مسطر بیابان ختن باشد مرا

در به رویم باغبان از بی تمیزی بسته است

عندلیبم خانه بیرون از چمن باشد مرا

می برد ای سیدا حسرت به کلکم جوی شیر

همزبان از بس که آن شیر دهن باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
  2. شمارهٔ ۹۹پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مرا
  3. شمارهٔ ۱۰۰در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مرا
  4. شمارهٔ ۱۰۱تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مرا
  5. شمارهٔ ۱۰۲بهر روزی آسمان کردست سرگردان مرا
  6. شمارهٔ ۱۰۳می کند سرو از حد غماز بازار مرا
  7. شمارهٔ ۱۰۴مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را
  8. شمارهٔ ۱۰۵لطف کن یارب ازین سودا رهایی ده مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.