پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مرا

افتم از پا گر به پهلو متکا باشد مرا

رحم می آید به سرگردانیم پروانه را

خانه روشن از چراغ آسیا باشد مرا

از زبان خامه ام بیرون نمی آید صدا

در گلستان عندلیب بینوا باشد مرا

می زند پهلو کلاه من به تاج خسروی

ساغر جم کاسه دست گدا باشد مرا

می زند چون سبزه بیگانه بر من دست رد

با وجود آنکه گلچین آشنا باشد مرا

نیست همچون غنچه ام دلتنگی با مشت زر

همچو برگ تاک دایم دست وا باشد مرا

دارم از فکر سخن پیوسته رو بر آسمان

در گلستان سینه چون گل بر هوا باشد مرا

شعله را نبود به جز بال سمندر قدردان

شمعم و در دیده پروانه جا باشد مرا

چشم پیران را تماشای چمن زیبنده است

بید مجنونم نظر بر پشت پا باشد مرا

سیدا چون غافلان در بند هستی مانده ام

بر کمر زنجیر از بند قبا باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مرا
  2. شمارهٔ ۱۰۲بهر روزی آسمان کردست سرگردان مرا
  3. شمارهٔ ۱۰۳می کند سرو از حد غماز بازار مرا
  4. شمارهٔ ۱۰۴مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را
  5. شمارهٔ ۱۰۵لطف کن یارب ازین سودا رهایی ده مرا
  6. شمارهٔ ۱۰۶در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
  7. شمارهٔ ۱۰۷کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
  8. شمارهٔ ۱۰۸ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.