پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

بهر روزی آسمان کردست سرگردان مرا

مور لنگم نیست امیدی ازین دهقان مرا

از متاعم دامن افشان بگذرد نظاره گر

بس که از گرد کسادی پر بود دکان مرا

قسمت من چون هما نبود به غیر از استخوان

کرده این روزی خلاص از منت دوران مرا

می گذارم چون چراغ و آب می گردم چو شمع

هر که چون پروانه می گردد شبی مهمان مرا

تا لب نانی چو گندم روز بی من کرده اند

در گریبان چاک ها افتاده تا دامان مرا

از تبسم پسته را مغز سرآمد از دهان

وقف دندان ندامت شد لب خندان مرا

داغها چون لاله از اعضای من گل کرده است

چاک پیراهن نماید رخنه بستان مرا

گر روم بهر تماشا سوی گلشن چون نسیم

غنچه هم چون بوی سازد در بغل پنهان مرا

گشته ام خلوت نشین از تهمت عریان تنی

چاک پیراهن چو یوسف کرده در زندان مرا

چون فلاخون بسته ام سنگ ملامت بر شکم

کرده مشرف بر سر دیوانگان دوران مرا

می رود ای سیدا از دیده ام دریای خون

خار مژگان می نماید پنجه مرجان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را
  2. شمارهٔ ۱۰۵لطف کن یارب ازین سودا رهایی ده مرا
  3. شمارهٔ ۱۰۶در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
  4. شمارهٔ ۱۰۷کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
  5. شمارهٔ ۱۰۸ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب
  6. شمارهٔ ۱۰۹پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب
  7. شمارهٔ ۱۱۰جنت سپند سوز گلستان روی توست
  8. شمارهٔ ۱۱۱فلک گردباد ره کاروانت
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.