پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مرا

ذوالفقار شاه مردان بر کمر باشد مرا

پنجه اش را کرده رنگین چون حنا از خون من

بهر دامنگیریش دست دگر باشد مرا

می رود برگ خزان از جای با اندک نسیم

پیرم و بر سر تمنای سفر باشد مرا

از رطوبت خار و دیوار چمن گل می کند

روز حشر امید از مژگان تر باشد مرا

ناوک بی پر نمی سازد ز ترکش سر برون

در درون سینه آه بی اثر باشد مرا

قدر حاجتمند را محتاج می داند که چیست

گوش همچون حلقه بر آواز در باشد مرا

از سفر چون آسیا نبود مرا اندیشه‌ای

آب بر پا توشه ره به کمر باشد مرا

لاله ام رو در بیابان عدم خواهم نهاد

زاد ره داغ دل و خون جگر باشد مرا

سیدا می گردد آخر غنچه باغ دلگشا

چین پیشانی دوای دردسر باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳می کند سرو از حد غماز بازار مرا
  2. شمارهٔ ۱۰۴مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را
  3. شمارهٔ ۱۰۵لطف کن یارب ازین سودا رهایی ده مرا
  4. شمارهٔ ۱۰۶در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
  5. شمارهٔ ۱۰۷کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
  6. شمارهٔ ۱۰۸ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب
  7. شمارهٔ ۱۰۹پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب
  8. شمارهٔ ۱۱۰جنت سپند سوز گلستان روی توست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.