پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را

بنه چون کوهکن بر دست خود زورآزمایی را

شود از گوشه گیری نام تو مشهور در عالم

چو عنقا گر کنی مقراض بال خود نمایی را

به درها می دواند آدمی را نفس گردنکش

خریداری نباشد غیر سگ نان گدایی را

به مفلس رو دهد دنیا کند سوداگری پیشه

گدا منعم چو گردد می فروشد آشنایی را

نصیحت می کند با اهل دنیا بیشتر واعظ

نمی گویند مردم بی طمع حرف خدایی را

دل منعم ملایم کردن از هر کس نمی آید

رخ چون سنگ باید جذبه آهن ربایی را

کند روشن طلوع صبح کاذب دعویی خود را

گواهی می دهد مسواک و فش زهد ریایی را

به زیر چرخ آه نارسا را نیست تأثیری

نباشد بهره مندی از نشان تیر هوایی را

مراد از آسمان در خورد کوشش می شود حاصل

دهد خورشید و مه مقدار روزن روشنایی را

ز شاخ آرزو گل چیدن از دستم نمی آید

خدایا دور کن از پنجه من نارسایی را

توکل کرده یی تن پروری را نام ای زاهد

کلید رزق خود تا کی کنی بیدست و پایی را

کفایت می کند سالی صدف را قطره باران

به سایل لذت دیگر بود رزق هوایی را

کند بی قدر و قیمت از خسیسان آرزو کردن

نباشد حاصلی جز زرد رویی کهربایی را

حصار عافیت شد بهر یوسف دامن عصمت

مکن دور از برم یارب لباس پارسایی را

ندیدم عالم آبی که تر گردد لب ساقی

زدم آخر به دریا چون صدف طاس گدایی را

ارسطون قدح هر دم به افلاطون خم گوید

ز طفلان یاد گیر ای ذوفنون حرف هوایی را

به هر کس صاحب احسان کرد جودی برنمی گردد

نخواهد جست ایزد از من این جان عطایی را

به جغد ای سیدا ویرانه بهتر باشد از گلشن

طبیبی نیست جز صحرا مزاج روستایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
  2. شمارهٔ ۱۰۷کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
  3. شمارهٔ ۱۰۸ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب
  4. شمارهٔ ۱۰۹پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب
  5. شمارهٔ ۱۱۰جنت سپند سوز گلستان روی توست
  6. شمارهٔ ۱۱۱فلک گردباد ره کاروانت
  7. شمارهٔ ۱۱۲بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
  8. شمارهٔ ۱۱۳پیشانی ناز او از موج نگه چین بست
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.