پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا

می پرد چشمم امید از کهکشان باشد مرا

تر نگردد خامه ام انگشت از ابر بهار

کاغذ تحریر از برگ خزان باشد مرا

پرتو خورشید بر دوشم گرانی می کند

بس که همچون سایه چشم ناتوان باشد مرا

می شود از قاقه ام پروانه تار عنکبوت

گر شبی همراه شمعی میهمان باشد مرا

سرو را قمری کند در زیر بال خود نهان

در چمن همره چو آن سرو روان باشد مرا

می کنم سرگشتگی بیهوده همچون آسیا

می رسد روزی ز گردون تا دهان باشد مرا

جانب هنگامه ای پروانه تکلیفم مکن

همچو شمع کشته جا در آستان باشد مرا

در بیابانی که من سرگشتگان را رهبرم

گردبادش دود آه کاروان باشد مرا

چشم انجم باشد از شب زنده داران با خبر

در کنار بام چندین پاسبان باشد مرا

ای که می سازی شکایت در قفا اندیشه کن

همچو نافرمان ز سر تا پا زبان باشد مرا

از لبم بیرون نمی آید صدا از تشنگی

کاسه آبی که دارم سرمه دان باشد مرا

سیدا از کلک خود هرگز ندیدم بهره یی

در کمان پیوسته تیر بی نشان باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷گل نیم در بر لباس محترم باشد مرا
  2. شمارهٔ ۹۸شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
  3. شمارهٔ ۹۹پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مرا
  4. شمارهٔ ۱۰۰در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مرا
  5. شمارهٔ ۱۰۱تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مرا
  6. شمارهٔ ۱۰۲بهر روزی آسمان کردست سرگردان مرا
  7. شمارهٔ ۱۰۳می کند سرو از حد غماز بازار مرا
  8. شمارهٔ ۱۰۴مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.