پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

سبزه خطش کشیده در کنار آئینه را

عکس رویش کرده گلبرگ بهار آئینه را

می برد مشاطه بهر جستجویی آن پری

بر سر بازارها دیوانه وار آئینه را

خاطر روشندلان از شیشه نازکتر بود

کوه کلفت می شود اندک غبار آئینه را

می شوند از لطف شاهان سنگ و آهن شناس

کرده اسکندر به عالم روشناس آئینه را

ای که منظور نظرها گشته یی اندیشه کن

می کند زنگار روزی سنگسار آئینه را

دست بیعت ده به پیران تا شوی روشن ضمیر

از بغل در پیش روشنگر برار آئینه را

می شود از عکس من گلدسته یی برگ خزان

هر که می سازد به روی من دچار آئینه را

با سبکروحان گران جانان ندارم التفات

نیست با عکس آشنایی پایدار آئینه را

هر که با من خصم گردد تیغ بر خود می کشد

از عناصر کرده ام در بر چهار آئینه را

چشم عینک را کجا باشد به مژگان احتیاج

آشنایی نیست با خط غبار آئینه را

سیدا در شهر ما خودبین ندارد اعتبار

ره مده در صحبت خود زینهار آئینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹هر که آرد در نظر آن پر حجاب آئینه را
  2. شمارهٔ ۹۰خانه بر دوشم دو زانو متکا باشد مرا
  3. شمارهٔ ۹۱ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوش‌ها
  4. شمارهٔ ۹۲غنچه دارم در بغل گر مشت زر باشد مرا
  5. شمارهٔ ۹۳نرگس و بادام بی او چشم بد باشد مرا
  6. شمارهٔ ۹۴خانه بر دوشم کلید رزق ها باشد مرا
  7. شمارهٔ ۹۵مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا
  8. شمارهٔ ۹۶گردبادم دامن صحرا وطن باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.